بیا تا دست از این عالم بداریم
بیا تا پای دل از گل برآریم بیا تا بردباری پیشه سازیم بیا تا تخم نیکوئی بکاریم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |
محبت آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت عجب پیراهنی بهرم بریدی که خیاط اجل می بایدش دوخت
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |
مکن منع من بي دل ز هر بار آمدن سويت که گر صد بار دارم آرزو يک بار مي آيم ! 
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |