در دل من چيزي است
مثل يک بيشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بیتابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه دورها آوایي است، که مرا مي خواند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |
صيد افکنان که صيد دل مبتلا کنند
چيزي که نيست لايق کشتن رها کنند مصيبت اينجاست که نه ما را کشته اند و نه رها کرده اند اي واي بر اسيري کز ياد رفته باشد در دام مانده باشد ،صياد رفته باشد 
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |