تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي
عاشق شو ار نه روزي کار جهان سر آيد
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستي
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمي پرستي
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کي کند سياهي چندين درازدستي
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گويد رموز مستي
گفتم که خوش گذارا تو هست کن فنا را
زر ساز مس ما را تو جان کيميايي
اي همرهان و ياران اي همرهان و ياران
گرييد همچو باران گرييد همچو باران
تا در چمن نگارا تا در چمن نگارا
آرم خوش نوايي آرم خوش نوايي 
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت توسط ٍٍٍٍِSiLent |